عبد الله الأنصاري الهروي

56

مناجات نامه خواجه عبد الله انصارى

و بس ، دل برود نمونه ماند و بس ، جان برود بوده ماند و بس . الهى ! اگر اين آه از ما دعوى است سزاى آنى ، ور لاف است بجاى آنى ، ور صدق است وفاى آنى . الهى ! اگر دعوى است سخن راست است ، ور لاف است ناز راست است ، ور صدق است كار راست است ، ار دعوى است نه بيداد است ، ور لاف است از آن است كه دل شاد است ، ور صدق است از تاوان آزاد است . الهى ! تو دانى كه كدام است ، اگر دعوى بر كرم عرض كنى ناز مرا ضرورت است . الهى ! از سه چيز كه دارم در يكى نگاه كن : اول سجودى كه جز ترا از دل نخاست ، ديگر تصديقى كه هر چه گفتى گفتم كه راست ، سه ديگر چون باد كرم خاست دل و جان جز ترا نخواست . گويى دست علاقت از دامن حقيقت كى رهان شود ؟ تا خورشيد وصال از مشرق يافت تابان شود و زيارت بيكران شود و دل و جان هر سه به دوست نگران شود . الهى ! از دو دعوى بزينهارم ، وز هر دو به فضل تو فرياد خواهم : از آنكه پندارم كه به خود چيزى دارم ، يا پندارم كه بر تو حقى دارم .